پست های مشابه

chamran_kids

👩‍👧‍👦 می دونین بچه ها، عاشق چه پدر و مادر هایی هستند؟ پدر و مادرهایی که بیشتر برای بچه ها وقت می ذارن. همش سر شون تو موبایل نیست. همش کار ندارن. پدر و مادر هایی که هم بازی بچه ها میشن. اولویت شون بازی و فعالیت با بچه هاست. ‌ حالا وقتی یک کودک تو هر سنی، احساس کنه که پدر و مادر اونو اولویت اول زندگی شون می دونن، اون هم پدر و مادر رو اولویت اول زندگیش می دونه و یک ارتباط خوب بین اونا شکل می گیره. مخصوصا تو دوران نوجوانی این ارتباط خوب خیلی فایده ها داره! ‌ ما تو چمران سعی کردیم بستری رو برای شکل گیری این ارتباط فراهم کنیم. یکی از این بستر ها، اردو های مادر و کودکه. دخترهای کلاس سومی، بعد از یک آب بازی حسابی با مامان ها ، یه تابلو مشترک هم درست کردند. ‌ همین الان گوشی رو کنار بذارید و یه بازی بکنید...فرصت رو از دست ندین!! ‌ #تربیت #مادر #کودک #اردو_مادر_و_کودک #کلاس_سومی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران

09 مرداد 1398 17:03:51

0 بازدید

chamran_kids

🏴 🏴 صلی الله علیک یا فاطمه س ‌ سرود خوانی دخترهای چمرانی ‌ #یا_زهرا #چمرانی_ها

09 بهمن 1398 15:23:41

0 بازدید

chamran_kids

#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباب‌بازی تا تابلوی دیواری . پسرعمه‌ام اره‌مویی و تخته سه‌لا گرفته بود، وسایل مختلف درست می‌کرد و بین اقوام و دوستان می‌فروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار می‌کنیم و پول درمی‌آوریم، هم می‌توانیم با چوب همه‌چیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمه‌ام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم می‌شدند. بعد از اتمام ساخت، آن‌ها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را می‌شد با تخته سه‌لا اجرا کرد. یادم است پیچیده‌ترین پروژه‌ای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسه‌مان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من می‌ساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید می‌کنند، محدود به فامیل و همسایه‌ها هستند و آن‌هم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایه‌ها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمه‌ای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوب‌ها را روغن جلا می‌زدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژه‌های آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتاب‌های معماری پدرم، الگوی کتیبه‌ها، گِره‌ها و اسلیمی‌ها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایه‌هایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز می‌کردم و می‌بستم. یک‌بار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام برد. فوق‌العاده بود. درهای حرم را درست می‌کردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم می‌داد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام می‌دادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرم‌ها را درست کنم. جایی که زائرها آن را می‌بوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری

28 تیر 1399 18:32:34

0 بازدید

chamran_kids

سلام بر طیب حاجی رضایی! مردی که هشت سال ما را مهمان خانه اش کرد. اولین روزی که آقای بنگاه دار کلید را داخل قفل کوچکی چرخاند، ما وارد دالان تنگ و تاریکی شدیم. چند ثانیه بعد تاریکی رفته بود و حیاطی باصفا جلوی ما ظاهر شده بود. انگار دالان ما را انداخته بود داخل یک بهشت کوچک. وسط حیاط حوض داشت و گوشه کنارش درختهایی قد کشیده بودند. خیلی از خانه خوشمان آمد ولی گفتند شاید صاحبخانه با راه اندازی کار در خانه اش موافقت نکند که نکرد.همان اول کار یک نه آمده بود. آقای اعلایی با صاحبخانه صحبت کردند، از شهید چمران گفتند و از مدرسه شان در لبنان و اینکه ما آنجا را دیدیم و دوست داریم مدرسه راه بندازیم. صاحبخانه راضی شد.‌ همان اول بسم الله فهمیدیم خانه مال طیب حاجی رضایی بوده که فروخته به پدر صاحبخانه ی فعلی‌. اصلا شاید خود شما ما را برای این خانه انتخاب کرده بودید. ما را که نه بچه هایی پاک و شیطان را. ما این سالها از تمام سوراخ سنبه های خانه تا جایی که توان داشتیم استفاده کردیم. بچه ها از درختها بالا رفتند، در راه پله ها دویدند، باهم بازی کردند، غذا خوردند، درس یاد گرفتند و خلاصه هر کاری از دستشان برمیامد کردند.شما کدام گوشه از حسینیه کودک می ایستادید و بچه ها را نگاه می کردید؟ راستی دیدید دخترهایمان همانها که خیلی بازیگوش بودند و پسرهایی که از در و دیوار بالا میرفتند دبستانی شدند؟ حواستان هست پسرها رفتند خانه ی بغلی که صاحبخانه اش کس دیگری بود و آنجا هم تا توانستند بازی کردند و درس خواندند و باز هم از درختها بالا رفتند؟ آقای طیب روزی که دخترها به سن تکلیف رسیدند شما کجای ساختمان داشتید بزرگ شدنشان را می دیدید؟ راستی وقتهایی که خیلی تحت فشار بودیم و آمدیم حرم حضرت عبدالعظیم سرقبرتان و حسابی گریه کردیم شما همان طرفها بودید یا داشتید با بچه های حسینیه کودک سر و کله میزدید؟ راستی دیدید ما پنج نفر از تیم دخترانه باهم بچه هایمان به دنیا آمدند؟ بالاخره شما نوزادها را هم با مهربانی در خانه تان جا دادید. من امروز میخواستم از شما تشکر کنم. شنیده بودم روایتی است که میگوید زمینها هم مثل آدمها سرنوشت دارند. شما آدم خوبی بودید هم خودتان عاقبت بخیر شدید و هم زمینتان. هشت سال زمینتان میزبان بچه های کوچکی بود و حتما خودتان هم حواستان به تک تک بچه ها بوده.. ما بابت مهمان نوازیتان از شما ممنونیم. بابت تمام لحظه های خوش و ناخوشی که کنار شما داشتیم.. دعایمان کن و همین نزدیکیها خودت یک میزبان مهربان دیگر برایمان پیدا کن... #خانه_با_صفا#خانه_حیاط_دار #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #آموزش_پروژه_محور#مدرسه

12 اسفند 1399 13:48:10

0 بازدید

chamran_kids

👨‍👩‍👧‍👦 پدرها به خاطر مشغله هایی که بیرون از خانه دارند، فرصت کمتری در کنار بچه ها هستند. اما استفاده از همین فرصت های کوتاه و وقت گذاشتن با بچه ها، تاثیرات فوق العاده ای برای اون ها داره... خصوصا در مورد پسرها چون پدر ها می تونن یک الگوی رفتاری خوب برای پسرها باشند. روزهای تعطیل فرصت خوبیه که برای بچه ها وقت بذاریم. شما به عنوان یک پدر، چقدر برای فرزندانتون وقت می ذارید؟ پسرهای چمرانی، جمعه ی گذشته، همراه باباها به یک اردوی پدر و پسری رفتند. بازی کردند. آتش درست کردند. سیب زمینی کباب کردند و خلاصه پدر و پسری کلی تفریح کردند. #خبرچه #اردو_پدر_پسری #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

15 دی 1397 05:53:49

0 بازدید

chamran_kids

🖊 🖊 یادداشت احمدرضا اعلایی در مورد فیلم منطقه پرواز ممنوع👇🏻 ‌ عادت دارم وقتی میخواهم فیلم کودک نوجوان ببینم هم سن بشوم. با کلی هیجان، چیپس و ذرت به دست فیلم را میان کلی نوجوان دیدم. خیلی رویاهام توی فیلم بود.رویاهایی که از فیلمها و کارتنهای دوره ی کودکی و نوجوانیم گرفته بودم. خانه جنگلی چوبی که خود بچه ها درست کرده باشند. اختراع کردن وسایل خفن. جنگیدن بچه ها با آدم بدها. نجات همه تنها با دستهای خودم.تنهای تنها... هواپیمای کنترلی چه درست کردنش چه داشتنش. شلیک با تفنگ واقعی. خلاصه برای یه نوجوانی مثل من خیلی جذاب بود. البته من در نقش یک نوجوان از قسمتی که بنزین روی یکی از پسر بچه ها ریختن خیلی ترسیدم.شایدم البته این جا از نقشم در آمدم. اما به هر حال وصله ی نچسبی بود و می شد نباشه. خیلی جاهای فیلم احساس غرور می کردم. اما از بچگی یه چیزی که همیشه اذیتم می کرد، این بود که رویاهایی در فیلمها بود که دیگر می دانستم رویاست و هیچ تلاشی نمی توانستم برایش بکنم.آن قدر دور از دسترس بود که همه می دانستند فقط رویاست و سرگرمی. موقع دیدن این فیلم هم باز آن خاطره برایم زنده شد. روی هم رفته به عنوان یه شبه نوجوان و یه مربی خیلی از بچه های سازنده متشکرم. تو این اوضاع اقتصادی و فرهنگی یکی همه توانش را بگذاره برای کودک و نوجوان، واقعا دست مریزاد دارد. قطعا مشکلات تکنیکی در کارهای بعد کمتر و کمتر خواهد شد. انشالله که همه از مسئولین تا مردم تا مربیان و نوجوانان قدر بدانند و یاری کنند. به امید مدد واقعی صاحبش یا علی مدد اعلایی ‌ ✅ این فیلم برای پسران بالای ۹، توصیه می شود. #منطقه_پرواز_ممنوع #فیلم_نوجوان #سینما #کودک #نوجوان #فیلم_خوب #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

17 آذر 1398 18:27:00

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

☀️ این روزها که هم خودمان و هم فرزندانمان به شدت درگیر دنیای مدرن شده ایم، وقتی فقط برای چند روز نت نداشتیم، حالمان خوب نبود. ‌ این روزها می توانیم عمق فاجعه را بهتر درک کنیم. فاجعه دوری از طبیعت و دنیای حقیقی مان!! آنقدر در این گوشی هایمان غرق شده ایم که گاه یادمان می رود این روزهایی که می گذرد، روزهای طلایی بزرگ شدن کودک مان است و دیگر هرگز برنخواهد گشت...اما ما سرگرم پست و استوری فلانی شده ایم. ‌ یکی از فعالیت های اصلی چهارساله های چمرانی، بازی در خانه ی جنگلی است. جایی در گوشه ی حیاط حسینیه کودک، که بچه ها را با طبیعت آشتی می دهد. این بازی ها گاه رنگ و بوی آشپزی خاکی می گیرد و گاه ساخت یک رودخانه گلی. ‌ مربیان: فاطمه فیض آبادی، مائده جهانگیری، مریم صادق پور، زهرا صحتی ‌ #چهار_ساله_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران #بازی #بازی_چهارساله #طبیعت #کودک #چمرانی_ها

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

☀️ این روزها که هم خودمان و هم فرزندانمان به شدت درگیر دنیای مدرن شده ایم، وقتی فقط برای چند روز نت نداشتیم، حالمان خوب نبود. ‌ این روزها می توانیم عمق فاجعه را بهتر درک کنیم. فاجعه دوری از طبیعت و دنیای حقیقی مان!! آنقدر در این گوشی هایمان غرق شده ایم که گاه یادمان می رود این روزهایی که می گذرد، روزهای طلایی بزرگ شدن کودک مان است و دیگر هرگز برنخواهد گشت...اما ما سرگرم پست و استوری فلانی شده ایم. ‌ یکی از فعالیت های اصلی چهارساله های چمرانی، بازی در خانه ی جنگلی است. جایی در گوشه ی حیاط حسینیه کودک، که بچه ها را با طبیعت آشتی می دهد. این بازی ها گاه رنگ و بوی آشپزی خاکی می گیرد و گاه ساخت یک رودخانه گلی. ‌ مربیان: فاطمه فیض آبادی، مائده جهانگیری، مریم صادق پور، زهرا صحتی ‌ #چهار_ساله_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران #بازی #بازی_چهارساله #طبیعت #کودک #چمرانی_ها

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن